همه می گویند که اسیر سراب چشمانت شده ام ...
همه می گویند که اسیر سراب چشمانت شده ام ...
همه می گویند اسیر تارهای بافته احساست شده ام ...
همه می گویند و باز هم می گویند که قلبم را در سراب گم کرده ام
و روزی مرا در بازار عشقت به قیمت یک لبخند مرا خواهی فروخت
ولی من تنها به چشمان سیاهت نگاه می کنم
تا پاسخ سوالهایم را در نگاهت بیابم
+ نوشته شده در شنبه 4 آذر1385ساعت 14:47  توسط سامان
|
