تبليغاتX
... ... ...
Time spent here:
Erorr in Your Internet Explorer !!!
نوای گیتار
کاش میشد عشقو تفسیر کرد

عزیزم یک دمی یادی زما کن       اگر قلبت گرفت مارا صدا کن

صدایت می رسد تا گوش این دل         مرا با غصه هایت آشنا کن

 

 هزارون گل در اومد          هزاران پاییز سر اومد

 دلم دریای خون شد                 خبر از تو نیومد!

 جدا از تو جوونی هم سر اومد!            جوونی رفت پیری از در اومد!

 می تر سم بی تو من تنها بیمیرم!           بمیرم، روی ماهت را نبینم!

 خدایا خدایا                              چه قدر سخته جدایی!

 می ترسم می ترسم                بمیرم.......تو نیایی!

 هزارون گل در اومد                   هزاران پاییز سر اومد

 دلم دریای خون شد                    خبر از تو نیومد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 8:28  توسط سامان  | 

     دوست داشتن گناه نیست                 

                  زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم

امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم

تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم

امّا به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم

                          

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 11:50  توسط سامان  | 

 

 مرا دردی ست در قلبم اگر گویم زبان سوزد              اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

 

 

 

 

 

 

 

 

کاش می شد!

   عشقرا تدبیر کرد

کاش می شد!

   یک سخن از شعر من تفسیر کرد

کاش می شد!

   صحبتم از غم نبود

کاش می شد!

   حرف های این دلم از غصه و ماتم نبود

کاش می شد!

   آن سیه چشمت برای لحظه ای عاشق شود

کاش می شد!

   این کبوتر زین قفس فارغ شود

کاش می شد!

   لحظه ای آغوش گرمت را برایم وا کنی

کاش می شد!

   عشق مجنون را به لیلی دلم هاشا کنی

کاش می شد!

   در درونت این همه احساس و خوبی را ندید

کاش می شد!

   پرده های بین مان در هم درید

کاش می شد!

   خواب عشقت از برایم اینقدر شیرین نبود

کاش می شد!

   هیچ صیادی پی آهوی صیدش,در کمین نبود

کاش می شد!

   آخر شعرم برایت تا سحر مجنون شوم

کاش می شد!

   زین خیال عشق تو من لحظه ای بیرون شوم !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 13:1  توسط سامان  | 

نویسم من ولی نیستی بخوانی              کجایی تا غم این دل بدانی

بیا بس کن ندارم تاب دوری                       بیا جانا بیا با مهربانی

 Hosted by
 Tinypic.com

مهربانا قاصدک را نامه دادم رسید ؟   هرچه شد نا سزا هم شد جوابم را دهید

در میانش چشم من پیغام داده بر شما       تا بدانی بی تو مردم ،د ل دلخوشها را ندید

من نوشتم غصه هارا روی بال شاپرک        بس که سنگین بود دردم شایدم نتوان پرید

قاصدک پر پر شده آه ،شاپرک هم جان سپرد        کار من بود، آن عزیزان کی گران باری کشید

باردیگر نامه ای از سر گرفتم دل شنید ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1384ساعت 7:49  توسط سامان  | 

همه زمان من     همه وجود من      همه عمر من و همه عشق من   تو هستی

 

 
از ته دلم

به اعماق دل تنها کسی که دوستش دارم

عزيز دلم سلام

بايد صبر کرد و عاشق ماند

تا هميشه

و در هر شرايطی

خوش باوران بر اين باورند که مارا زمانه از هم دور خواهد ساخت

غافل از اينکه پيوند ما اين نيست که در چشمان آنان لانه کرده است

ما در دل هم جا خواهيم داشت .....

دوستت دارم ...

به هر قيمت و در هر زمان

دير يا زود به دست می آورمت..

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 15:17  توسط سامان  | 

فرصت همیشه کم بود برای با توبودن

 

از ته جاده اومدم پای پیاده اومدم

برای دزدیدن تو ساده ی ساده اومدم

عاشقتو آواره کن ، فقط بهم اشاره کن

غم دل دیوونه ی اسیر ما رو چاره کن

بیا تو شهر دل من ، فقط خودم ، فقط خودت

بگو غریبه ها برن ، فقط فقط خودم و خودت

کسی سراغمون نیاد ، فقط خودم ، فقط خودت

هیشکی جدایی رو نخواد ، فقط فقط …

یه سر به خواب من بزن فقط تویی تو فکر من

بگو برام بگو برام چه رنگیه عاشق شدن

بگو ستاره نباشه ، که برق چشماتو دارم

برای سر رسیدنت ثانیه ها رو میشمرم

بیا بریم یه جای دور، فقط خودم ، فقط خودت

یه جای پرت و سوت و کور، فقط فقط خودم و خودت

روی زمین و آسمون ، فقط خودم ، فقط خودت

هیشکی نباشه بینمون ، فقط فقط خودم و خودت

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 4:15  توسط سامان  | 

بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه عشق تشکیل شده است

                                 

بی  تو ای  دلبر من  جام  شرابم  رنگ  لب های تو نيست 

  بی توهرگزعشق نيست رنگ شبم رنگ دوچشمان تونيست 

   رنگ  گيرد  عشق  من  با  بوسه از لعل  لبان  مست  تو  

  بی  تو قلبم خانه ی شب ميشود چون ان رخ  ماه  تو نيست 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 4:3  توسط سامان  | 

عشق

Image hosted by TinyPic.com 

 

كاش مي شد عشق را فرياد زد


كاش مي شد عشق را در حنجره زندگي


با صداي خاطرات فرياد زد.


به راستي اي خدا


تنها واژه اي كه آفريدي عشق بود


وچه مظلومست يگانه آفريده واژه گانت


پس چه زيبا مي شد مظلوميتش را داد زد


خدايا عشق را ارزش بده


كه پستي روزگار آن را فرا گرفته

+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 8:12  توسط سامان  | 

 
hits. JavaScript Source Link Us Page