تبليغاتX
... ... ...
Time spent here:
Erorr in Your Internet Explorer !!!
نوای گیتار
کاش میشد عشقو تفسیر کرد

 

نيمه گمشده ام آخر کيست / اين سواليست که با خود دارم  /

 نيمه گمشده ام يک سيب است / سيب سرخي که ز باغ ازلي مي آيد /

 نيمه گمشده ام يک آهوست / وچه چشمان سياهي دارد /

 چقدر تندرواست / مثل اين که دل او نيز هوايي دارد /

 نيمه گمشده ام يک درياست / چقدر موجو تلاطم دارد /

 چقدر جذر چقدر مد چقدر آبي روشن دارد /

 نيمه گمشده ام يک رود است / از کنار دل من مي گذرد /

و ترش مي سازد / به هواي دل سودا زده اش /

 نيمه گمشدهام يک کوه است / پر صلابت پر حجم / و عجب شرم و حيايي دارد / نيمه گمشده ام يک بيد است /که به مجنون صفتي مشهور است /

 نيمه گمشده ام يک فصل است / که همه فصل خدا را دارد /

 نيمه گمشده ام يک ساز است / و صداي ني مجنون دارد /

و صداي دل پر درد زمان / که براي دل من مي خواند /

 نيمه گمشده ام يک ابر است / سيرت و صورت زيبا دارد /

ولي گه گاه دلش مي گيرد / پس کمي اشک ز خود مي بارد /

 نيمه گمشده ام يک دشت است / پر ز گلهاي شقايق شده است /

پر ز عطر است پر ز سنبل / پر ز خواب گل مريم شده است /

نيمه گمشده ام مهتاب است / که شب تار به هم مي پويد /

نيمه گمشده ام يک تنهاست /که دلي پر ز شکايت دارد /

 و کسي را به نفس مي خواهد / که بر او راز و غم دل گويد /

 نيمه گمشده ام در ياد است / و درون دل من مي ماند /

 نيمه گمشده ام را ز خدا مي خواهم /

 و براي دل مهتابيمان / نور و عشق ابدي مي خواهم /

 نور و عشقي ز صفا مي خواهم /  که ميان من و اوجاويد است /

 نور و عشقي ز خدا مي خواهم / که درون من و او جاويد است

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1384ساعت 17:47  توسط سامان  | 

تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تونمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجاماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1384ساعت 17:23  توسط سامان  | 

 زندگی بی تو برام جهنم                             

             بودن تو برام یه منت

                      عشق تو برام یه نعمت

                               جز عشق تو عشقی نمی خوام

                       جز نعمت تو نعمتی نمی خوام

             من فقط تو رو می خوام

مال من باش ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 1:8  توسط سامان  | 

اون نگات من دیونت کرد (همون نگاهی که هم من میدونم وهم تو)


     

لب دریا رو به موجا ................ روی نیمکت تک تنها

توی رویا با خیالت ................. زندگی رو زنده هستم

لب دریا این موجا ................. باز به یادت می خورشم

تا بفهمی خیلی وقت ..................... اینجا منتظر نشستم

لب دریا انتظارت چه قشنگه......همه آب انتظارت چه قشنگه

دریا من فریاد می زنه......می گه خشکی جایه موندن دیگه نیست

بیا دریایی شو تا ماهی باشی...... آخه ماهی توی آب زندونی نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آبان1384ساعت 13:17  توسط سامان  | 

عشق تو توی قلبم خونه کرده

 

ای نفسم Hosted by Tinypic.comهمنفسم

ای تو همه کارو کسم

تویی کلید قفسم

بگو به تو کی می رسم

دوستت دارم دیونه وار

نزار من به انتظار

هرجا باشی تورو میخوام

اگه نیایی خودم میام

یادم میاد شب چشمات

بارونی از ستاره بود

نوازش دستای تو

زندگی دوباره بود

نزار که اون ستاره ها

بیان پایین از اون بالا

هر جا باشی تو رو میخوام

اگه نیای خودم میام

حتی اگه میون ما

هزار هزار دشت خدا

حتی اگه میون ما

هزار هزار دشت خدا

حتی اگه که قصه ها

فاصله شد میون ما

فاصله رو بر میدارم

دنیا رو سر میزارم

تورو می خوام تورومی خوام

اگه نیای خودم میام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 12:41  توسط سامان  | 

 

 زیبا ترین حرفت را بگو
 
شکنجه پنهان سکوتت را آشکار کن
 
و هراس مدار از این که بگویند
 
ترانه ای بیهوره می خوانید

 چرا که ترانه ما
 
ترانه بی هودگی نیست

 چرا که عشق
 
حرف بیهوده نیست

 حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید
 
به خاطر فردای ما
 
اگر بر   ما  منتهی ست

 چرا که عشق
 
خود فرداست

 
 خود همیشه است

 بیشترین عشق جهان را به سوی تو می آورم
 
از معبد فریادها و حماسه ها

   چرا که هیچ چیز در کنار من از تو عظیم تر نبوده است

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 7:31  توسط سامان  | 

سالها پیش همچون نسیمی آمدو همچون طوفانی گذشت و ویران کرد ورفت وهرگز نفهمید کاخ خوشبختیش را برروی ویرانه های دلی بنا کرده

 

جاده ي من

 

عشق من چون اقيانوسي است ژرف عشق من چون رودي است بي پايان

عشق من چون ترانه اي است جاودان

عشق من چون شاخه گلي است كه زيبايي اش از آن توست

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 6:27  توسط سامان  | 

{  اگه از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت }

 

 

میشه از عشق تو گفت

میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو مشرق نو بر پا کرد

میشه از برق  نگات......... خورشید خاکستر کرد

میشه از گندمیای سر زلفت...........  یه عالم شعر نوشت

آره از عشق تو دیونگی عالم دارهآره.......... از عشق تو مردن داره

میشه از عشق تو مردو دیگه از دست همه راحت شد

مشه از عشق تو مردو دیگه از دست توهم راحت شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 13:50  توسط سامان  | 

چرا مرا نمی کشد خدای چشم های تو

میان آب و آتشم برای چشم های تو

قسم به ساحت غزل دقیقه ای هزار بار

دلم عجیب می کند هوای چشم های تو

چقدر با ستاره ها به لحن آب و آیینه

شبانه حرف می زنم به جای چشم های تو

از آن شبی که دیدمت همان یکی دو قرن پیش

نشسته ام کنار دل به پای چشمهای تو

سکوت گاه گاه تو مرا شکنجه می دهد

خدا کند که بشنوم صدای چشم های تو

اگر که شرم می کنم بگویمت که شاعرم

ولی تمام این غزل فدای چشم های تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 9:7  توسط سامان  | 

{  کاش تنهایی من شاخه گلی بود که قبل از دیدار تقدیمت می کردم  }

 

 

 

 

اگه سبزم ، اگه جنگل

اگه ماهی ،اگه دریا

اگه اسمم، همه جا هست

روی لبها، تو کتا ب ها

اگه رود، رود گنگ ا م

مث بودا، اگه پاک

اگه نوری به صلیب ام

اگه گنجی زیر خاک

                                واسه توقد یه برگم

                                پیشه تو راضی به مرگم

اگه پاکم مث معبد

اگه عاشق مث هند و

مث بندر واسه آب

واسه قایق ، مث پارو

اگه عکس چهل ستون ام

اگه شهری بی حصار

واسه آرش تیر آخر

واسه جاده یه سوار

                                واسه توقد یه برگم

                                پیشه تو راضی به مرگم

 

اگه قیمتی ترین سنگ زمین ام

توی تابستون دست های تو برفم

اگه حرف های قشنگ هر کتاب ام

برای اسم تو چند تا دونه حرفم

اگه سیل ام ،پیشه تو قدر یه قطره

اگه کوه ام ،پیشه تو قدر یه سوزن

اگه تن پوش بلند هر درختم

پیشه تو اندازه دگمه ی پیرهن

 

                                واسه توقد یه برگم

                                پیشه تو راضی به مرگم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آبان1384ساعت 11:3  توسط سامان  | 

 
hits. JavaScript Source Link Us Page